از اونجایی که من یه مردم،
وقتی ماشین خراب بشه، ماشین رو میزنم کنار و کاپوت رو می زنم بالا و می رم جلوش و یه جوری بهش نگاه می کنم که انگار می دونم چه مشکلی داره. اگه تو همین حین سر و کله یه مرد دیگه هم پیداش بشه، یکی از ما می گه که " من قبلاً می تونستم این ماشینارو درست کنم" ، اما این روزا همشون کامپیوتری شدن. بعد از مدتی هم با هم یه سیگار می کشیم و از همه چیز شکایت می کنیم.
از اونجایی که من یه مردم،
وقتی که سرما می خورم، به کسی احتیاج دارم که برام سوپ درست کنه و ازم مراقبت کنه، در حالی که من توی رخت خواب هستم و ناله می کنم. حتماً حتماً یادت باشه که تو اصلاً اصلاً به بدی من مریض نمی شی، پس این جور مراقبتا به دردت نمی خوره.
از اونجایی که من یه مردم،
در مورد خرید چیزای معمولی مثل سبزیجات و شیر و نون و این جور چیزا، قابل اعتماد هستم، ووووووولی انتظار نداشته باش که چیزای عجیب غریبی مثل زیره سبز یا سویای چینی رو بخرم. واسه من همشون یکی هستند. در ضمن هرگز و هرگز و هرگز و در هیچ شرایطی و به هیچ عنوان از من نخواه که چیزایی بخرم که مودبانه بهشون می گن " لوازم بهداشتی بانوان".
از اونجایی که من یه مردم،
وقتی که یکی از وسایل خونه خراب بشه، من ترجیح می دم که اونو باز کنم و باهش ور برم، هر چند که واضحه که هزینه این کار دو برابر هزینه اینه که یه تعمیرکار بخواد بیاد و اونو درست کنه.
از اونجایی که من یه مردم،
وقتی که داریم تلویزیون نگاه می کنیم، کنترل باید دست من باشه. اگه خدای نکرده یه زمانی کنترل گم بشه، حتی اگه شده به قیمت ندیدن برنامه، باید دنبالش بگردیم تا پیدا کنیم. حالا اگر هم پیدا نشد، یه ماشین حسابی چیزی باشه که تو دستم باشه، مشکل حل می شه ها.
از اونجایی که من یه مردم،
لازم نیست که از من بپرسی که به چی فکر می کنم. واقعیت اینه که مردا همیشه یا به ص.ک.ص فکر می کنن یا به مسابقات ورزشی و به فوتبال، اگر چه وقتی ازم بپرسی، یه جواب دیگه واسش پیدا می کنم، پس ازم این سوال رو نپرس که مجبور بشم دنبال جواب بگردم.
از اونجایی که من یه مردم،
دوست ندارم که برم دیدن مادرت یا اینکه اون بیاد دیدنمون و یا وقتی که تماس میگیره باهاش صحبت کنم و یا اینکه اصلاً بیشتر از حد لازم بهش فکر کنم. در ضمن هر چی که برای روز مادر برای مادرت خریدی خیلی عالیه، پس نیازی نیست که منم ببینمش، راستی یادت نره که برای مادر منم یه هدیه بخری.!!!
از اونجایی که من یه مردم،
حق نداری که از من بپرسی که آیا از فیلم خوشم اومده یا نه، ممکنه اگه آخر فیلم، اشکای تو در بیاد، شااااااااید، از فیلمه خوشم بیاد.
از اونجایی که من یه مردم،
فکر می کنم که لباسی که پوشیدی خیلی عالیه. فکر می کنم لباسی که پنج دقیقه پیش پوشیده بودی هم خیلی عالیه. هر دو تا جفت کفشات عالین. با کمربند یا بدون کمربند هم لباست قشنگه. موهات خیلی خوشگلن. آرایشت خیلی قشنگه. کلاً خیلی خیلی عالی هستی. حالا می تونیم بریم یا نه؟؟؟
از اونجایی که من یه مردم،
فکر می کنم باید به طور منصفانه کارای خونه رو تقسیم کنیم. تو فقط فقط فقط فقط، لباسا رو بشور و اتو بکش و غذا بپز و به باغچه برس و نظافت کن و ظرفا رو بشور و خریدا رو بکن، همین. باقی کارا با من.
![]()
![]()
از اونجایی که تو (یا او) یه زنی... ![]()
پ.ن1 : ضمیر "من" اشاره به شخص خودم نبود. چون هنوز نا مَردم (مرد نشدم!)
پ.ن2 : در اینجا منظور از [...
] این نیست که حرفی نداشته باشم
(گذاشتمش به عهدهی خواننده)

