دوران بچهگیهایت را به یاد داری؟ فرض کن «تو» همان کودکی. کودکی که چند سالی میشود راه رفتن را یاد گرفته و ذوق و شوق دارد.
«عقل» مانند پدری مقتدر می ماند. هیبت و عظمتی دارد برای خودش! تا بخواهی دست از پا خطا کنی، گوشَت را محکم میگیرد و تو را به خانه روانه می سازد. در را قفل میکند و از تو قول می گیرد دیگر از خانه خارج نشوی مگر همراه او! در ازایش یک اسباب بازی هدیه میگیری و سرگرم آن میشوی. ولی نه! بعد از مدتی حوصلهات سر میرود! این قوانین دست وپا گیر پدر خستهات میکند. دوستشان نداری!
«عشق» اما مثل دوستی پر شر و شور میماند. زیرک و باهوش است. بازیگوشی میکند. حتی پدر با آن همه اقتدار از دستش عاصی شده. شباهنگامی دور از نگاه آن پدر، غافلگیرانه از بالای دیوار میآید. وعدههایی خوب میدهد و تو را به جاهای دور دست و نا شناخته میبرد. به نا کجاآباد. آنقدر دور که دیگر راه خانه را گم میکنی ولی با این حال باز هم احساس لذت و خوشی میکنی. میروی و میروی. عهدی که با پدر بسته بودی را فراموش میکنی. به قدرت و جسارت خودت که در نبود پدر پیدا کردی مینازی. اما...اما کم کم احساس آشفتگی میکنی. از بی وفاییهای گاه و بی گاه دوستت. احساس خطر شاید. پدر هم در به در دنبالت میگردد... بالاخره بعد مدتها پیدایت میکند!
دوباره همان آش و همان کاسه! ولی پدر این بار بیشتر حواسش جمع شده. در این دوران تبعید و فترت دوستت هم از آنطرف زبر و زرنگ تر شده. عاقل تر شده!! و خود را آزمودهتر کرده. این چرخه شاید دوباره باز هم تکرار شود. همین جدال است که تو را به کمال می رساند و فراتر و فراتر میروی. مدام عاقلتر و باز عاشقتر میشوی...
پ.ن1: دوست داشتم این جدال و مقایسه رو ملموس تر از این مینوشتم اما نشد! پ.ن2: ساخت روبات داداش کوچیکهم به اسم مکارو با سنسور تعقیب نور تموم شد. البته همه قطعاتش و بوردهاش آماده شده بود و اون فقط نصب و لحیم کاری کرد. ولی خب از لحاظ اینکه هی داره به بنده فخر میفروشه و احساس خود برتر بینی و اعتماد به نفس میکنه خوبه. پ.ن3: این بلاگرولینگ هم که خیلی وقته قاط زده و اکثر پینگ ها رو اسپم تلقی میکنه. منم لجم در اومد هی پشت سر هم پینگ کردم. بعد این پیغام ظاهر شد: FAIL! - Minimum time between pings not reached. Go have a martini and try again in a bit. ترجمهی اسلامیش یعنی برو یه چایی! بنوش چند لحظه دیگه بیا! حالا نمیشد خودش ساقی می و پیمانه هم میشد؟
![]()
لجمو بیشتر در آورد! خب باز هوس کردم...![]()
