تبليغاتX
s سراب هستی
شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386

مدتیه فکرم مشغول این سوال شده که پایبندیم به یک دین و مذهب و حتی تصور خدایی که بهش اعتقاد دارم، چه نقشی تو زندگیم داشته؟ اصلا دنبال پاسخ‌های تکراری و کلیشه‌ای نمی‌گردم چون اکثرشون از باورهایی ناشی می‌شه که ذهنم بدون هیچ چون و چرایی پذیرفته. همون باورهای اعتقادی و مذهبی‌ای که آنچنان رنگ و بوی قداست گرفته که محاله با این تلنگرها، رسوبِ چندین سالش رو از بین برد. کاری به نوع دین ندارم منظورم اصل دینه. مگه غیر از اینه که ریشه‌ی اکثر شرارت‌هایی که تو گوشه و کنار دنیا اتفاق می‌افته چیزی جز اعتقادات دینی نیست؟ یازده سپتامبر، هفت جولای، جنگ اسرائیل و فلسطین، جنگ‌های صلیبی، کشتارهای صرب/کروات/مسلمان و ... حتی خیلی از نابسامانیهای داخلی کشورها که نمونش تو همین ایران فراوونه. به نظرتون چه تفاوتیه در شکل گیریِ اعتقادات دینی و آداب و رسوم سنتی و یا زبان مادری؟ هر سه حاصل یه پروسه‌ی موروثی و آبا و اجدادی و غیر انتخابی بوده که نسل اندر نسل منتقل شده. اگه دین‌مند شدن رو یه جور جبر بدونیم خیلی بی‌ربط نگفتیم. آیا بهتر نیست جای این تقلید و تحجر رو به تعقل و خرد گرایی بدیم؟

 اگر کسی به حزبی رأی دهد که شما مخالف آن باشید، می توانید به او انتقاد کنید، بی آن که کسی برنجد پس علت چیه که وقتی نوبت به مقدسات و باورهای دینیمون می‌رسه استثنا قایل می‌شیم و کمتر پیش میاد به این ایده‌ها و انگاره‌های مقدس نزدیک بشیم و حتی یه کلمه حرف بد در موردشون بزنیم؟ چرا نباید؟ چون که نباید! چیزی که دواکینز اسمشو میزاره "ژن خودخواه!". به نظر دواکینز باورها و تعصبات دینی که وارد ذهن انسان‌ها می‌شن دقیقا همون نقشی رو ایفا می‌کنن که ویروس‌های کامپیوتری تو محیط‌های تکثیر منتشر می‌شن و سیستم‌ها رو آلوده می‌کنن.

خیلی خوب می‌شد اگه یه آنتی ویروس قوی و به روز داشتم تا می‌تونستم ویروس‌های ذهمنیمو که از سال‌ها پیش حتی دوران کودکی تو لایه‌های زیرین مغزم کُپی شده، اسکن می‌کردم و شوتشون می‌کردم به سطل آشغالِ باورهای زائدم!

استفاده از این سنگ محک شراگیم پاسخ خوبی میده به این سوال‌های ذهن آشفته‌ی من.

"زین کهنه خدایی که تو را هست دلم خست ... هر روز مرا تازه خدای دگری هست"

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:21  توسط احسان  | 

پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386

Captain Nechita's paintingبازی جدید وبلاگستان که نمی‌دونم از کجا شروع شده توسط آویسای عزیز و خانوم شکلات به بنده پاسکاری شده! تو این بازی باید ۵ عامل ترس و ۵ تا از آرزوهامو بگم و ۵ نفر دیگه رو به این بازی دعوت کنم.

- ترس‌هایم:

۱) سقوط- از این که از یه ارتفاع بلند به زمین پرتاب بشم، خیلی ترس دارم. خیلی از وقت‌ها برام پیش اومده که خواب می‌بینم دارم سقوط می‌کنم و لحظه‌ی برخورد با زمین با شوک شدیدی از خواب می‌پرم. یادمه ۷ ساله که بودم یه بار از یه تاب ساختگی خودم از پشت، با سر به زمین پرتاب شدم و وقتی بهوش اومدم تا مدتی حافظمو از دست داده بودم. این ترسم از سقوط، تنها محدود به سقوط مادی نیست البته میل برگشت به گذشته رو دارم ولی در صورتی ‌که زمان هم همراهش تغییر جهت بِده که محاله. بر عکس عاشق صعودم. وقتی از یه کوه بالا می‌رم و به قله می‌رسم یا وقتی هواپیما به بالا اوج می‌گیره خیلی حس خوبی دارم.

۲) سرطان- از مبتلا شدن به این بیماری ترس دارم. یک مرگ فرسایشی و عذاب آور!

۳) جنگ- وقوع این اتفاق فکر می‌کنم یه عامل مشترک ترس برای همه باشه. واقعا خیلی سخته برای مردمی که شروع و پایان زندگیشون همراه با جنگ بوده.

۴) زلزله- خوشبختانه تا حالا اینجا زلزله‌ی شدیدی رخ نداده ولی همین لرزه‌های خفیف هم که گاهی میاد باعث ترسم میشه. فکر این که بعضی از مردم زلزله زده در یک آن، آوار رو سرشون خراب شده آزارم میده.

۵) آمپول- این ترسم یه جورایی با قبلی‌ها فرق داره. یه ترس کودکانه‌ست ولی هنوز تو این سن و سال از بین نرفته. هر زمان بوی الکل (از نوع صنعتی) به مشامم میخوره، ماهیچه‌هام منقبض میشن. ترسم هم از سوزش حاصله است هم احتمال این که یه حباب کوچک هوا داخل سرنگ رفته باشه! البته بزرگترین ترس دوران کودکی من منتهی می شه به شبح پنهان شده تو حموم خونمون که می خواست منو غافل گیر کنه!

 

 - آرزو دارم...

۱) بالاخره بتونم در کنکور کارشناسی ارشد قبول بشم و مدرکشو از یه دانشگاه نسبتا معتبر بگیرم.

۲) اراده ای قوی در تصمیم گیری‌هام داشته باشم طوری که به قول یکی از دوستا پشت خودمم بلرزه از ارادم!

۳) یه نقاش بسیار ماهر بودم تا می‌تونستم رویاها، خیالات و تصورات ذهنیمو از اشیا و اشخاص و اتفاقات محیط اطرافم هر لحظه نقاشی کنم.

۴) به فضا سفر کنم تا برای مدتی از بند این نیروی جاذبه زمینی - که بعضی وقت‌ها برام آزاردهنده است - رها می‌شدم و از دور این کره‌ی خاکی رو تماشا می‌کردم. خیلی دوست دارم شرایط بی ‌وزنی و معلق بودن در فضای عاری از فشار و جاذبه رو تجربه کنم.

۵) آرزوی صلح برای همه‌ی ملت‌های جهان

منم این بازی رو پاس میدم به:

لیلا (رویاهای...) - هادی (آفساید) - آیلین (قطره اشک امید) - محبوبه (جزر و مد) - اریک (یک دورگه‌ی عجیب) - مریم (مریم بانو)

اما ترس‌هامون چگونه ایجاد میشن؟ این مطلبو یه جایی خوندم:

"تجربه" میگوید به مکانهایی که قبلاٌ از آنها ضربه خورده ایم وارد نشویم. "حواس" میگوید خودمان را به عذاب نیندازیم. "ژن" باعث تغییرات شیمیایی (آنزیم و هورمون) و شکل گیری ترس میشود. از همه مهمتر "عقل" با نشان دادن عواقب و عوارض، ترس را بر انسان تحمیل میکند. در عصبانیت که نقش عقل از بین میرود، ترس رنگ میبازد، ولی بلافاصله وقتی عقلانیت بر ما حاکم شد، حس پشیمانی عمیقی ایجاد میشود. پس هر چه عقل نقش بیشتری بازی کند، ترس هم بیشتر میشود مگر "انگیزه های قوی" بتوانند مانع استیلای ترس شوند. البته به نظر من فلسفه‌ی اکثر ترس‌های آدمی چیزی جز مرگ نیست.

بعضی از آرزوها خاص هستن و جزو حیطه‌ی شخصی خود آدمها. نوشتن آرزوها خوبیش اینه که یادمون نمیره اون چیزایی که امروز داریم شاید آرزوهای دیروزمون بوده!

روز معلم و روز جهانی کارگر رو به همه‌ی معلمان عزیز و کارگران زحمتکش تیریک میگم.  یادش بخیر روزایی که بابا با کلی هدیه و کادو میومد خونه و من کلی ذوق می‌کردم :)

تصویر بالا متعلق به تصورات و آرزوهای یک آدمیه که در مورد رفتن به ماهیگیری با قایق، کلی خواب و خیال برای خودش دیده  سایت (Alexandra Nechita 1995) 

این فلش فکرتونو میخونه!

یک برنامه فارسی بسیار جالب برای کسانی که دوست دارند از اطلاعات دارویی مورد نیازشون، نحوه مصرف، مقدار مصرف و… آگاهی پیدا کنند.

دلايل از کار افتادن بلاگرولينگ (پينگ کردن وبلاگها) از زبان صاحب جديد بلاگرولينگ. اینم راهنمای فارسی مدیریت لینکها با استفاده از بلاگرولینگ واسه اونایی که با این سیستم آشنایی ندارن.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:56  توسط احسان  |